گفتگو دات کام
English

 

فارسی

 


بازگشت   گفتگو دات کام > تالارهای تخصصی > ادبیات و شعر، هنر.

ادبیات و شعر، هنر. بحث و گفتمان پیرامون شعر و ادبیات و هنر

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 04-08-2008, 08:57 AM
raasss raasss آفلاين است
گفتمانی یکم
 
تاریخ عضویت: Jul 2007
نوشته ها: 147
سپاسهای این کاربر از دیگران: 34
از این کاربر گرامی 65 بار در 36 پست سپاسگزاری شده است.
raasss در راه پیشرفت و برجستگی است
پیش فرض پاسخ به دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

«پاسخ ب دروگ های مجله ی ادبیات داستانی..»[1]

همه چیز یا نه، بهتره بگویم از اینجا شروع کنیم.مجله ی وزین! ادبیات داستانی در شماره 104 خود در سال 85 در بخش «بازخوانی یک پرونده» زندگینامه ی جلال آل احمد را چاپ میکند و باز در همان شماره نامه ی وی را ب امام.[2] در پی و در ادامه، در هر شماره ی این مجله، بر اهمیت و دیدارش جلال و معرفی وی به عنوان یکی از اسطوره های داستان پردازی ایران پرداخته می شود.در هر شماره به شکلی.من تا ب این گاه(فعلن) با این پرداخت و جلب توجه همگانی کاری ندارم..اما مسئله از اینجا می آغازد ک در همان شماره و شماره های بعد، به موازات این معرفی و بت سازی، بر تخریب چهره های دیگر ادبیات نیز کوشیده می شود.این مجله رویکردی دیگر نیز دارد و آن رویکردی تاریخی است.چنانک در بیشتر شماره های خود راز عقب ماندگی ادبیات داستانی ایران را در نبود رشته ی دانشگاهی آن میداند- انگاری ک در امریکای جنوبی از هنگامی ک این رشته در آنجا آغازید، مارکز نیز متولد شد!- اما در این میان این تنها دلیل عقب ماندگی ما نیست،بلک افراد دیگری نیز به دروغ شهرت یافته اند و دوستانشان کتابهایشان را همچنان منتشر می کنند تا نمیرند و بمانند نیز دخیل اند.از این میان و ب نمونه می توان از صادق هدایت نام برد.چنانک در همان شماره و شماره های پسین، بسیاری حرفها و افتراها و بهتان های کهنه و نویی را به هدایت نسبت می دهند که من نتوانستم در برابر آنها چشم بپوشم و بر آن شدم تا مقاله ای در جواب این رویکرد مجله و پاسخ ب افتراهاشان بنویسم.بنابراین موضوع این مقاله تنها پیرامون همین جهت گیری می چرخد و از بیان مغلطه های دیگری ک این مجله نسبت ب داستان نویسی واقعی ایران می انجامد، چشم می پوشم
در شماره ی 101 و در بخشی ب نام «حلقه نقد» ؛ این مجله به نام « گروه ادبیات و اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» نوشته ای را ک نام نقد روی آن گزارده، بر تعدادی از داستانهای هدایت و سپس خود او می نویسدکه در ابتدا با بیان خلاصه ای از چند داستان هدایت می آغازد و در نهایت ب قضاوت بر خود هدایت ب همان سیاق آل احمد در نوشته ی خودش ک در 7مقاله اش آمده هدایت بوف کور- تمام می شود.اما همه چیز در ابتدا آرام و آهسته پیش می رود!ب نمونه، نبشته ای ک نام خلاصه داستان زنده بگور را بر خود دارد- من تمام نوشته را نمی نویسم زیرا مقال کوتاه است- در پایان می نبیسد:«در پایان داستان متوجه می شویم که مرد دیوانه بوده و این مطالب از یادداشتهای او بر جای مانده است».[4] آیا در واقع چنین است؟آیا شخصیت داستان زنده بگور از مجموعه ی زنده بگور یک دیوانه است؟ »هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم می گردد.همه ی آنها را می بینم،اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیالات گذرنده ای، باید سرتاسر زندگی گذرنده ی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست.این اندیشه ها،این احساسات نتیجه ی یک دوره زندگانی من است(...) حالا خوب خودم را می شناسم، همانطوری ک هستم بدون کم و زیاد.هیچ کاری هم نمی توانم بکنم(...) ساعت به ساعت افکارم می گردند (....) هستی خودم مرا بشگفت انداخته، چقدر تلخ و ترسناک است هنگامی که آدم هستی خودش را حس کند»[5]و بسیاری از این نمونه ها در آن داستان، آیا یک همچین انسانی دیوانه است؟ در ادامه ی همین مقاله ، نبیسندگان ک اغلب از هیئت تحریریه همین مجله یا افراد در همان جبهه هستند این مجله در گفتگو مانندی، دوباره همان دورگ ها و افتراهای تکراری سال های دهه 30 به بعد را از نو مطابق با همان شیوه ی آل احمد ب هدایت نسبت می دهند.تنها تفاوتش این است ک چند تا اسم خارجی جدید بدانها افزوده شده است! «من فکر می کنم زنده بگور، در مورد خود هدایت است، و آینه ای است از شخصیت و تجربیاتی که خودش داشته است(...) یک نوع افسردگی آمیخته با افگار وسواسی، خود هدایت اینطوری است »[6] و در ادامه هدایت را فردی می داند ک دچار هیستری بوده است.پنداری ک او سالها با هدایت دمخور بوده!...
در شماره های پسین تر، در سال 86، اینبار سردبیر مجله یعنی محمدرضاسرشار در مقاله ی جداگانه ای یا عنوان «صادق هدایت آن گونه که بود» در برگ 23 ،از زندگینامه هدایت می شروعد و باز شروع به کوبیدن او می کند.او اینبار از جد هدایت شروع کرده و پس از اینک آنها را از مقام لل ه باشی در تاریخ این سرزمین فراتر نمی برد، چشمش را بر روی حقایق مسلم تاریخی نیز می بندد.او در بیان تاریخ اجدادی هدایت، آنان را کسانی معرفی می کند ک درست است که به مقام هایی رسیده اند ولی هم خودشان و هم آثار احتمالی شان نه تنها به درد این سرزمین و مردمش نخورده اند بل ک سراسر پر از مشکلات بسیاری از جمله اخلا قی و ... بوده اند.این درحالی است ک در واقعیت هم اجداد هدایت و هم خود او خدمات شایانی برای فرهنگ این سرزمین انجامیده اند.چنانک اگر در سال 1295 فردی باشی ک در آلمان درس خوانده ای و پس از بازگشت زبان فارسی و عربی را تکمیل کنی و موسیقی بیاموزی و حتا ب سمت معلم زبان آلمانی در دارالفنون منسوب باشی و بعد به ریاست پست خانه و گمرک و تلگرافخانه ی تبریز از طرف ناصرالدین شاه منصوب شوی و در دوره ی اول مجلس جزو کسانی باشی ک در نبشتن قانون انتخابات این سرزمین و اولین کابینه ی آن وزیر معارف باشی[7] و و و و هنوز هم هیچ کاری انجام نداده ای.نبیسنده ی مقاله در نهایت خودش را با این جمله راحت می کند ک ب طوری کلی در خانواده ی آنها مقام و منصب دولتی زیاد بود!»حتا اگر تمامی اینها را از نظر دور داریم، نمی توان منکر کتاب گرانسنگ «خاطرات و خطرات رضا قلی خان هدایت» شد ک بزرگان تاریخ این سرزمین همانند دکتر فریدون آدمیت و ... ب آن ارجاع و بر اهمیت آن صحه گزارده اند، شد اما محمدرضا سرشار چشمش را بر روی تمامی این حقایق تاریخی می بندد.وی در ادامه ی مقاله اش، هدایت را پولداری لا ابالی تصویر می کند ک تنها دلیل رفتنش ب فرنگ دیدن آنجا و خوشگذرانی است.- همانند اجدادش!- او در نتیجه گیری اش از زندگی هدایت از قول م فرزاد می نویسد:« هدایت در آخرین ماههای عمرش، کوشید همه نوشته های منتشر نشده و باقی مانده ی خود جز دو اثر شدیدا ضد اسلامی اش- البعثه الاسلامیه و توپ مرواری را از بین ببرد.در این حال، نفرتی که همیشه از مردم کشورش داشت در او به اوج خود رسیده بود.«
این جملات کذب محض است اول اینک نویسنده از بیان فرزانه ارجاع نداده است.دوم اینک خود فرزانه در کتابش در همین باره مینویسد ک چند روز قبل از خودکشی هدایت صبح ب اتاقش رفته و هدایت را دیده ک آثارش را پاره کرده و در سطل آشغالی اتاقش ریخته بود و سر آخر گفته :« آخر چرا؟...میخواهم هفتاد سال سیاه چیز ننویسم.مردشور ببرند! عقم می نشیند ک دست به قلم ببرم، به زبان این رجاله ها چیز بنویسم...یک مشت بی شرف... یک خط هم نباید بماند.[فرزانه می پرسد]- آیا پیش آمد تازه ای شده؟ - تمامی ندارد...بچه با گهش بازی می کند، تازه داشتم بلد می شدم، اول کارم بود.اما این اراذل لیاقت ندارند که کسی برایشان کار بکند.یک مشت دزد قالتاق...اصلا سرشان تو این حرف ها نیست.نمیخوانند، اگر هم بخوانند نمی فهمند...پس برای کی بنویسم؟- خوب دیگر ننویسید.ولی این هایی که نوشته بودید چرا پاره میکنید؟مگر نسخه ی دیگری ازشان دارید؟- خوشبختانه نه!نه. متاسفانه از توپ مرواری دست دو سه نفر هست.از بعثه هم همینجور.ولی از این یکی ها خیر.خیالم راحت است...[8] همانگونه ک دیدید، واقعیت ب کلی متفاوت از آنچیزی است ک در مجله ی ادبیات داستانی آمده است.هدایت در ماه های آخر زندگی خویش از همه نظر در تنگنا قرارداشت.هم از نگر مالی، هم کاری، هم آینده و... از بین بردن آثارش نه به خاطر نفرت از مردم سرزمینش بل ب دلیل دو دوزه بازی و باند بازی ای بود ک در میان جماعت به اصطلاح روشنفکر این جامعه رواج داشت و دارد:« - چرا قبل از چاپ ایرادهایش را نگرفته بودید؟شما که همیشه نوشته های آل احمد و چوبک را تصحیح می کردید؟- زکی سه! آن دوره دیگر تمام شد.این ها نه تنها دیگر معلومات خطی شان را به من نشان نمی دهند، بلکه چاپ شده اش را هم به زور دستم می دهند.(...)همه خودشان را استاد ارجمند می داننند. تا دلت بخواهد شاهکار رو شاهکار صادر می کنند.در صورتی که نوشتن حساب و کتاب دارد، شرح و وصف فلان لبویی سر کوچه یا فلان بقال که ادبیات انقلابی نمی شود.(...)این چوبک آن وقتها دو سه تا نوول نوشته بود که ای، میشد خواند.همین جور آل احمد.ولی از وقتی پیزر لای پالانشان گذاشتند یکی شد ارنست همینگوی، یکی هم ماکسیم گورکی وطنی.کاشکی از کار مدل های خودشان سر در میاوردند.[9]» هدایت اتفاقن در درازنای زندگیش ب سرزمین ایران و مردمش عشق می ورزید.آثار او گواه است.او پایه گذار مردم شناسی folkoric در ایران است با نبشتن و چاپ 2 کتاب اوسانه و نیرنگستان و نیز بسیاری مقاله ی دیگر ک میتوانید ب کتاب نوشته های پراکنده ی صادق هدایت چاپ امیرکبیر مراجعه کنید.همو در دیباچه کتاب اوسانه می نویسد:« ایران رو به تجدد میرود.این تجدد در همه ی طبقات مردم به خوبی مشاهده می شود.رفته رفته افکار عوض شده رفتار و روش دیرین تغییر می کتد و آنچه قدیمی است منسوخ و متروک می گردد- تنها چیزیکه در این تغییرات مایه ی تاسف است ، فراموش شدن و از بین رفتن دسته ای از افسانه ها ،قصه ها و ترانه های ملی است که از پیشینیان به یادگار مانده و تنها در سینه ها محفوظ است.زیرا تا کنون اینگونه تراوش های ملی را کوچک شمرده و علاوه بر اینکه در گردآوری آن نکوشیده اند، بلکه آنها را زیادی دانسته و فراموش شدنش را مایل بوده اند!»[10]از درازی سخن در اینجا می دورم.
دروگ ها و بهتانهای این مجله به همینجا ختم نمی شود! در شماره 112 بخش نقد، در مقاله ای با عنوان « پاسخ به مدعی«راز شهرت صادق هدایت[11]»» افتراهایی ب هدایت بسته می شود که خوشوقتانه!! اینها ب کل جدید هستند! «فعالیت با حزب توده ،بند و بست با مسیونرهای اروپایی، آشنا شدن با لسکو و سرانجام دمیده شدن از بوق بی.بی.سی، همه در جهت اهداف او به عنوان نویسنده جامعه ستیز است.حکومت قاجار و پهلوی در منظر نویسندگان طیف صادق هدایت همسو و در جهت از فرق سر تا نوک پا غربی شدن[تقی زاده] است و بنابراین تا توانسته اند درباره رضاخان مداحی کرده اند .از ملک الشعرای بهار تا هدایت و دهخدا و کسروی و خانلری و... همه همین است.به رغم ظاهر توده ای یا شاه پرست بودن همه در محافل فراماسونری خط مشی هایی یکدست دریافت می کردند.»[12]
من با ستناد ب مدارک تاریخی دروگ بودن تمام جمله های بالا را ثابت می کنم:1)هدایت اصلن نه با انگلیسی ها و نه با رادیویشان هیچ رابطه ای نداشت، بلکه همواره آنها را سرزنش و مسخره می کرد: «اما در گروه ربعه ارکان اصلی 4نفر بودند:مجتبی مینوی، صادق هدایت، بزرگ علوی، مسعود فرزاد(...) اولین کسی که از جمع یاران ربعه کنار رفت مجتبی مینوی بود که نیمی از کتابهایش را فروخت و به لندن رفت و چندی بعد در تشکیلات بی بی سی(مرکز رادیویی انگلستان) به کار پرداخت و تقریبا ماندنی شد.»[13]و از قول پرویز ناتل خانلری: «سرگذشت گروه ربعه چنین بود: هدایت مرد و بر دار شد- علوی زد به کوچه علی چپ و گرفتار شد[ منظورش عضویت در حزب توده و فعالیت چپی آن و زندانی شدنش در زمان رضاخان است] مینوی به راه راست رفت و پولدار شد»[14]هدایت خود در ضمن نامه ای ب خود مجتبی مینوی تمامی این موارد را بازگو میکند:«تهران،11فوریه 36- آقا مینوی- رفتی و دل ایمایه شکستی، کارت تا شده از لندن و کاغذ پر از روده درازی که فرزاد هولکی اطلاعات راجع به حافظ یادداشت کرد ولی اظهار تنفر شدیدی از تو کرد بدست اکرام واصل شد(...)»[15] 2) اما درباره بند و بست با مسیونرهای اروئپایی:« رژه لسکو مترجم بوف کور [به فرانسه] به هنگام کار اداری در سفارت فرانسه در تهران با این اثر و نویسنده ی آن آشنا شده و علاقه مند گردید که بوف کور را به فرانسه ترجمه و در پاریس چاپ کند(...)[برگ 571] به عنوان نمونه آفای یان رپیکا شرق شناس اهل چکسلواکی که در تهران به سر می برد ترتیب آشنایی پرویز ناتل خانلری و هدایت را داد(...)بنابراین هدایت به خاظر معلوماتی که داشت و نه روابط- خیلی زود مورد توجه مستشرقین که از هر جای جهان، به ایران می آمدند قرار گرفت.(...)وقتی قرار و مدار چاپ آن با ژوزه کورتی ناشر برجسته آثار نخبگان جهان در پاریس گذاشته می شود (...)لسکو می کوشد کشف ادبی خود را در ایران به زبان فرانسه چاپ کند.بی آنکه از طرف سفیر دولت ایران و یا مقامات دیگر تشویقی بشود(...) اما با استقبال سرد مقام رسمی ایران[در سفارت] که داعیه کار ادبی هم دارد روبرو می شود[ منظور استاد علامه! آقای غنی است]و چاپ آن به تاخیر می افتد،طوری که هدایت در زمان حیات خود نمیتواند ترجمه اثر چاپ شده اش را ببیند.»[16]در همین زمینه فرزانه از قول هدایت می نوسد:«یک خاج پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم.گفتم من آنرا نوشته ام برایم تمام شده دیگر.دیگر به من مربوط نیست.هرکاری میخواهی بکن.(...)خودت میدانی...ول نکرد...باز آمد و بنجول کرد و با همدیگر اختلاط کردیم .ترجمه ای کرد و از لحاظمان گذراند(...) اسمش؟ رژه لسکو .گویا عضو وزارت خارجه شان است.ظاهرش آدم عضا قورت داده ایست.(...)[17]» 3)اما حزب توده![18]این درست است ک ب دلیل عوام فریبی های حزب توده مبنی بر توجه به توده های مردم و کارگران مدتی اندک و آن هم در ابتدا، هدایت از این حزب حمایتهایی نمود،اما خیلی زود از آن ها دور شد.دلیلش هم در نابسامانی ها و دروگ و عوام فریبی های حزب بود.ب طور کلی اندیشه ی هدایت اندیشه ی آزادی بود ک با قرار گیری در مرام و مسلک های سیاسی در روبرو قرار می گرفت.ب نمونه، دو اندیشمند existancialism سارتر و کامو را در نظر بگبرید.اگر بخواهیم این دو را ب ذهن ایرانی بنزدیکیم اولی علی شریعتی می شود و دومی خود هدایت.چنانک در جای دیگری نیز بیانیده ام، هدایت تنها از نوع شگردها)تکنیکها) ی سارتر بهره میگیرد اما در مورد کامو نه.از شگرد تا این همانی اندیشه در میان هدایت و کامو بسیار زیاد است...اما درباره ی دوری هدایت از سیاست و سیاسی بازی ب معنای حزبی بودنش و جیره خوار شدن، «خلیل ملکی ضمن مدافعات خود در دادگاه نظامی ،از علل انشعاب حزب توده چنین گفت:«من بالاخره پیشنهاد نوشین را پذیرفتم و با دوستان او در منزل صادق هدایت تماس گرفتم.صادق هدایت هیچ وقت عضو حزب توده نبوده، اما با نوشین و غیره[منظورش احسان طبری است] دوست صمیمی بود و از حزب توده انتظاراتی داشت و سمپاتیزان بود و اتاق خود را در اختیار این گروه یاغی نسبت به رهبری حزب توده قرار داده بود»»[19] و در جای دیگر باز درباره ی سیاست میگوید:« سیاست چیز گهی است.کار من نیست.تو یک مملکت حسابی سیاست را می دهند دست متخصص، نه دست من و امثال من.ولی ضمنا همه مان بچه سیاست هستیم.با سیاست کاری نداریم، سیاست با ما کار دارد.وقتی هم پایش بیفتد باید حقش را گذاشت کف دستش.«[20] 4) رضا خان! در همان زمان هنگامیکه هدایت کتاب نیرنگستان را که درباره ی رسم ها و عقاید مردم ایران است چاپ می کند، سانسور حکومتی رضاخان پس از یک هفته کتاب را توقیف می کند و نسخه های آنرا جمع آوری کرده و خود هدایت به اداره ی سانسور احضار می شود.اگر هدایت مجیز حکومت و رضاخان را میگفت، چرا با وی چینین رفتاری کردند؟ از طرفی بل ک وارونه ی این دروگ درست است.هدایت جاب جا حکومت رضا خانی و قاجاری را در آثارش نقد میکند و می کوبد:« - آقا هیچ! مرد بی حال است.این که چیزی نیست، حرفهایی که میزد مو به تن ادم سیخ می شد،می گفت:«فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست.همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، بزندگی دهن کجی کرده ایم! اگر چه بقدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلا سرمان می رود، اما خودمان را با هوش ترین مخلوق تصور می کنیم.همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقک های رضاخان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمی آید و همان گربه های مردنی را جلو ما میرقصانند.این هوش ما در هیچ یک از شئون فرهنگی، علمی و یا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است...» [21]
و در نقد حکومت قاجار:« این حکایت بیست سی سال و یا صد و پنجاه سال پیش است.یادش بخیر، دوره ی ارزانی و فراوانی بود .پنج شاهی که میدادی هف تا تخم مرغ میگرفتی،(...) یک خانه ی بیرونی و اندرونی ماهی پانزده هزار و سه شاهی و سه تا پول کرایه می رفت...هنوز زهوار هر چیزی تا این اندازه در نرفته بود و تخم لق منشور آتلانتیک و اعلامیه حقوق بشر و سایر حرفهای غلنبه سلمبه را توی لپ ملت نشکسته بودند ، هر چیزی معنی و اندازه ای داشت.اینجا هم البته نه بطور استثنا بلکه مثل بیشتر جاهای دنیا، یک پادشاه قدر قدرت مستبد و دوآتشه داشت که از سبیلش خون می چکید...»[22]
اما درباره ی ملک الشعرای بهار و دیگران، باز هم افترا! زیرا خود بهار در دوران حکومت پهلوی سالیان زیادی در زندان بسر برد، دهخدا نیز ب همین شکل ک پس از آزادی از زندان شروع ب نبشتن لغت نامه اش نمود- کسروی نیز ک از همه روشنتر است! قتل کسروی با همسویی شهربانی آن زمان ب شکل مفتضحانه ای میان خیابان جلوی دید همگان اتفاق افتاد ب آن شکل فجیع- و کک هیچ ماموری هم نگزید- خانلری هم ک دق کرد و مرد[23].من نمی دانم نویسنده چگونه می تواند ب خود اجازه دهد ک چشمش را بر روی حقایق مسلم تاریخی بسته و این همه دروگ را بر گرده ی این بزرگان ادب این سرزمین ببندد.در همین مقاله این مجله به سراغ پارسیان هند نیز می رود و آنها را «در اتحاد با اسلام ستیزان خارجی علیه ایرانیان و نیز فرقه های استعماری»یکی دانسته و می نبیسد:«کتابهای اول و ... صادق هدایت را چاپ کرده اند و در جهت همسویی با ایشان برای منافع مذهبی و فرقه ای خود کوشیده اند.» نکته ی اول اینک هدایت برای یادگیری زبان پهلوی ب هند سفر کرد و در آنجا در آموزش دانشمند بزرگ زبان و ادبیات پهلوی و ساسانی آن روزگار یعنی «بهرام گور الکنساریا» قرار گرفت .این معرفی را هم آقای پورداوود انجام می دهد.[24]بعد هم اگر منظور نبیسنده از چاپ آثار هدایت جزوه ی پلی کپی بوف کور است ک هدایت خود آنرا به خرج خود چاپ کرد چنانک این معنی در نامه هایی ک ب افراد مختلف و ب ویژه مینوی نبشته در کتاب کتیرایی آمده است- و زیر آن نوشت:طبع و فروش در ایران ممنوع است.اما کتابهایی که پارسیان آنجا انتشار دادند ترجمه ها و جستارهای (تحقیقات) هدایت درباره ی کتابها و زبان پهلوی از جمله: شکند گمانیک ویچار، یادگار زریران، دینکرت و ... است.« در این باره علاوه بر اسناد همکاری آن جماعت با فرقه های بابی و بهایی و سلفی و... رمان معروف و صد البته پر محتوای جلال آل احمد نون و القلم به این امر اختصاص یافته...«[25]«ارزیابی شتابزده و قضاوت زودهنگام» در میان تمامی آثار و مقاله های آل احمد ب چشم می خورد و این ایرادی است ک همه بدو روا داشته اند.چ در زمینه ی اندیشه ی سیاسی، چ داستان نویسشی ک فنونش پس از مدتی همه تکراری می شود و چ نقد.چنانک ب نمونه خود آل احمد در مقاله ای ک اندکی پس از مرگ هدایت نوشت ، هدایت را «تفاله» ای می داند که تمام شده است.[26]اما در گذر سال های پیشین دیدیم ک دقیقن بر عکس آن پیش آمده.هدایت و اندیشه اش روز ب روز گسترش می یابد ، چنانک ب گواهی خود نبیسنده ی مقاله ب سینما و نمایش و داستان نویسی ایران راه یافته، اما اندیشه ی آل احمد همچنان پس از گذر سال های دراز، از آن حالت کمود و رخوت و انجماد خود بدر نیامده و نخواهد آمد. باز در مصاحبه ی دیگری از آل احمد اینگونه پرسیده می شود:« جلال آل احمد در گفتگویی که روز چهارشنبه نوزدهم فروردین 1343 با حضور دکتر ناصر وثوقی- آیدین آغداشلو، شمیم بهارو پوران صلح کل شرکت کرده بود در پاسخ به این سوال آغداشلو که :...به نظر من یک عده از نویسندگان فعلی دنباله روی شما را می کننند ؟خیلی راحت گفت:آل احمد: والا، این خبر شما یک خورده باعث خوشحالی من میشه[درک تنگ این آدم را می بینید؟همین برای او بس است ک عده ای از او تقلید کنند! حال میتوانید ب کنه داوری های غرض مدارانه ی این آدم درباره ی هدایت پی ببردید، از جمله در همن جا:]چون هدایت لازم داشت برای این کار خودکشی کند.من قبل از این که رمانتیک بازی در بیاورم این اثر رو کردم.بله؟خیلی هم خوشحالم...»جلال آل احمد- ارزیابی شتاب زده-صفحه 73- چاپ امیرکبیر-57»[27] ] دراینباره کتیرایی در کتابش می نویسد:«آیا چنین سخن آب زیرکاهانه ای درباره ی هدایت، آنهم از زبان آدمی مانند آل احمد که به روایتی نخستین نوشته هایش را از «لحاظ» هدایت گذرانده است و [هدایت]حق استادی بر او دارد ، شایسته است؟وانگهی، آیا جوانمردانه است که خودکشی هدایت را «رمانتیک بازی درآوردن» بخوانیم؟از همه ی اینها گذشته، برخلاف ادعای آل احمد، صادق هدایت در دوره ی زندگی خود نیز اثری بزرگ در ذهن و شیوه ی نویسندگی نویسندگان زمان گذاشت و شیوه نویسندگی او پیروانی یافت که چون نبوغ و هنر او را نداشتند نتوانستند حتی به گرد او برسند....»[28]
در انتهای مقاله ی فوق، نویسنده پا را از هدایت فراتر می برد و شاملو، فروغ فرخزاد، کیارستمی، «داریوش مهرجویی ها» (برگ 104 از مجله) و... را در ردیف هدایت قرار می دهد و همه ی این افراد را اسطوره هایی می داند که استعمار برای کشورهای جهان سومی ساخته و پرداخته است!« «اواخر دهه بیست «ژولیو کوری» دبیر کل «جمعیت هواداران صلح»که شعبه ای از آن به نام «جمعیت ایرانی طرفداران صلح» در ایران فعالیت داشت و افرادی نظیر دکتر(!) شایگان و حائری زاده در هیات مدیره ی آن عضویت داشتند ، در تلگرامی به صادق هدایت از او دعوت کرد در نخستین کنگره جهانی هواداران صلح که در پاریس تشکیل می شد شرکت کند.ضمنا در همین تلگرام از او تقاضا شده بود شرح حال خود را بنویسد تا در جزوه ای که قبل از شروع کار کنگره منتشر خواهد شد چاپ شود.هدایت به این کنگره نرفت و در نامه ای برای ژولیو کوری چنین نوشت: « من نظر شما را در دفاع از صلح می ستایم، اما امپریالیستها کشور ما را به زندانی بزرگ مبدل ساخته اند. در کشوری زندگی می کنم که سخن گفتن و درست اندیشیدن جرم است! »[29]
می پندارم ک تا همین گاه کافی باشد.من درباره ی افراد دیگر ک نامشان رفت هیچ اظهار نظری نمی کنم ، اما قضاوت با خود شما خواننده ی محترم.
پرسش این است:آیا با توجه به این همه درگ و دونگ های این مجله ،چرا همچنان این مجله باید چاپ شود و من تنها دلم ب حال نوباوگان این نازک آرای تن ساق گل ادبیات ایران می سوزد ک این مجله را می خرند و مطالبش را با عمق جان ب دور از هرگونه سبقه های مشی ای ، سیاسی،باندی و تاریخی می پذیرند.حال از شما میپرسم آیا علت نبود پیشرفت در ادبیات داستانی ما نبود رشته ی دانشگاهی آن است یا بودن غرض ورزی و باند بازی و کوبش سرمایه های خود؟ درباره ی «چرایی» مطرح شدن آل احمد در سال های اخیر هم حرف هایی دارم اما چون ک گدا معتبر شده است و آستین محتسب دراز، از بیان آن تن میزنم.


فروردین هزار و سیصد و هشتادو هفت


[1] هرگونه برداشت و تلخیص از این نبشتار و منابع آن منوط ب اجازه ی کتبی از خودم و ذکر نام نبیسنده می باشد.بسه دیگه هر چی ازم ربودن..

[2]«اشاره: آنچه در پی می آید نامه ای از زنده یاد جلال آل احمد به امام خمینی است که در شهر مکه و دو هفته پس از آزادی حضرت امام از چنگال رژیم شاه در سال 1343 نوشته و ارسال شده است.این نامه در پی یورش ساواک به بیت امام در قم در سال 1345 به یغما رفت و بعدها در پرونده جلال آل احمد در ساواک بایگانی شد.»

[4]مجله ی ادبیات داستانی-شماره ی 101- برگ 61

[5]داستان زنده بگور از مجموعه زنده بگور- چاپ امیرکبیر- برگ 10 تا 24- چاپ ششم 1342

[6] مجله ی ادبیات داستانی-شماره ی 101- برگ 61

[7]خاظرات و خطرات- رضا قلی خان هدایت- از مقدمه اکبر زوار کتابفروشی زوار- چاپ سوم 1361

[8]آشنایی با صادق هدایت- مصطففی فرزانه- نشر مرکز-1372 برگ 228

[9]همان.برگ 83

[10]اوسانه- نوشته صادق هدایت- نسخه ی pdf-

[11] این عنوان در اصل نام کتابی است از محمدرضا سرشار ک درباره ی هدایت نوشته است و در واقع این نقد، نوعی تبلیغ برای فروش بیشتر آن است.اگر قاضی و مراد گذاشتندم، در آینده نقدی هم بر آن خواهم نبشت.تا چ پیش آید!

[12]مجله ی ادبیات داستانی-شماره ی 112- برگ 102

[13]خودکشی صادق هدایت- اسماعیل جمشیدی- نشر روزنه-1373-برگ 102

[14]همان.برگ 81.از مصاحبه مسعود فرزاد با مجله سیاه و سپید

[15]کتاب صداق هدایت- محمود کتیرایی- بخش نامه ها-نامه به استاد مینوی- برگ 121

[16]خودکشی صادق هدایت- اسماعیل جمشیدی- نشر روزنه-1373

[17]آشنایی با صادق هدایت- مصطففی فرزانه- نشر مرکز-1372 - برگ 72

[18]در این باره و برای شرح بیشتر می توانید ب کتاب آقای کاتوزیان با نام صادق هدایت از افسانه تا واقعیت.نشر طرح نو مراجعه کنبد.

[19]از صبا تا نیما- یحیا آرین پور- نشر زوار-چاپ چهارم 1382-جلد سوم برگ 344 .این اعتراف از روزنامه ی اطلاعات، شماره ی 12 اسفند 1344 آمده است.(پانویسش)

[20]آشنایی با صادق هدایت- مصطفا فرزانه- نشر مرکز-1372 - برگ 173

[21] حاجی آقا- صادق هدایت- چاپ امیر کبیر-چاپ سوم-1334-1956

[22] توپ مرواری- نوشته صادق هدایت- نسخه ی pdf.

[23]برای مستندات تاریخی میتوانید ب کتابهای تاریخی همانند از صبا تا نیما رجوع کنید.

[24]رجوع کنید ب مجله ی سخن.مصاحبه با ابراهیم پورداوود سال دوم یا سوم.

[25]ادبیات داستانی. همان.

[26]مجله ی علم و زندگی- سال 1330- مقاله ی «هدایت بوف کور»

[27] اسماعیل جمشیدی-خودکشی صادق هدایت- نشر روزنه-1373- صفحه 285-چاپ دوم 76

[28]کتاب صداق هدایت- محمود کتیرایی- برگ 235

[29] اسماعیل جمشیدی-خودکشی صادق هدایت-نشر روزنه-1373-صفحه 285-چاپ دوم 76
__________________
کاری ک با خداست میسر نمی شود
ما خود خدا شویم و برآریم کار خویش...
"میرزا آقاخان کرمانی"
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 04-08-2008, 09:00 AM
raasss raasss آفلاين است
گفتمانی یکم
 
تاریخ عضویت: Jul 2007
نوشته ها: 147
سپاسهای این کاربر از دیگران: 34
از این کاربر گرامی 65 بار در 36 پست سپاسگزاری شده است.
raasss در راه پیشرفت و برجستگی است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

با درود!
چند توضیح:1-آنک مجله ی ادبیات داستانی در ایران می چاپ پد و ارگان حوزه ی هنری است.2-دیگر ب دلیل آنک این مقاله می بایست در ایران چاپ می شد زبان آن تلطیف شده است.3-در سالگرد رهایی هدایت-19فروردین- این مقاله را اینجا قرار دادم.ب امید نیل ب حقیقت !
__________________
کاری ک با خداست میسر نمی شود
ما خود خدا شویم و برآریم کار خویش...
"میرزا آقاخان کرمانی"
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 04-08-2008, 03:38 PM
armity آواتار ها
armity armity آفلاين است
سرگفتمان دوم
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: خلوتي گرم و پرنور
نوشته ها: 3,796
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,052
از این کاربر گرامی 1,073 بار در 701 پست سپاسگزاری شده است.
armity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

صادق هدایت بیشک سرآمد ادبیات داستانی معاصر است.
او کسی است که بیش از هر کس بر گردن درک و "من" بودن و شدنم حق دارد.
همواره به فروهر پاک او که جاودانه خواهد زیست، درود میفرستم.

در ضمن
بوف کور اولین نمونه سورآلیسم در ایران است.
گویا آخرین نوشتار او هم توپ مرواری بوده.
کاری به حرف دیگران ندارم
به عنوان یک پزشک، کسی که توپ مرواری را نوشته است، داده های پسیکوآنالیتیک فردی در آستانه یک خودکشی را ندارد.
این نوعی ترور شخصیتی است.
سمپاشی آنکه؛ دیوانه بود، چون خودکشی کرد!
هر کس هم نوشته هایش را بخواند، هم کارش به خودکشی میانجامد.

این اصلاً درست نیست.
خواندن هدایت، سرآغاز آگاهی است.
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 04-08-2008, 03:43 PM
armity آواتار ها
armity armity آفلاين است
سرگفتمان دوم
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: خلوتي گرم و پرنور
نوشته ها: 3,796
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,052
از این کاربر گرامی 1,073 بار در 701 پست سپاسگزاری شده است.
armity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

هدایت در نوشته های خود احساسات را روی سرانگشت بازی میدهد:
با ردیف چهار واژه به تهوع میرساند
گاهی به تأسف
و عاقبت به تفکر

او استاد واژه هاست.
استاد وصف
استاد فضاسازی عواطف

آیا در آنانی که در این مقال نامشان آورده شد (امثال آل احمد) چنین خاصیتی را داشتند؟
هرگز!
به ناخن انگشت کوچک او هم نمیرسیدند!
پاسخ با نقل قول
کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید:
Mazdak Bamdad (04-08-2008)
  #5  
قدیمی 04-08-2008, 03:44 PM
armity آواتار ها
armity armity آفلاين است
سرگفتمان دوم
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: خلوتي گرم و پرنور
نوشته ها: 3,796
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,052
از این کاربر گرامی 1,073 بار در 701 پست سپاسگزاری شده است.
armity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

پیشنهاد میکنم این تاپیک به تالار ادبیات منتقل گردد.
پاسخ با نقل قول
کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید:
hessam.dev (04-09-2008)
  #6  
قدیمی 04-09-2008, 09:04 PM
hessam.dev hessam.dev آفلاين است
گفتمان سروان
 
تاریخ عضویت: Oct 2007
محل سکونت: زمین خدا
نوشته ها: 1,027
سپاسهای این کاربر از دیگران: 86
از این کاربر گرامی 91 بار در 57 پست سپاسگزاری شده است.
hessam.dev بزودی معروف میشودhessam.dev بزودی معروف میشود
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
هدایت در نوشته های خود احساسات را روی سرانگشت بازی میدهد:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
با ردیف چهار واژه به تهوع میرساند
گاهی به تأسف
و عاقبت به تفکر

او استاد واژه هاست.
استاد وصف
استاد فضاسازی عواطف


در این که صادق هدایت نویسنده ای بسیار بزرگ بوده است و قلم شیوا و قدرت توصیف قابل توجهی داشته است ، هیچ شکّی نیست . این نکته چیزی است که به نظر من مخالفان صادق هدایت هم به آن اعتراف دارند . ولی معمولا انتهای داستان های او و یا حتی شروع داستان های او برای من به شخصه گویی به یک بن بست ختم می شود و یا گویی به یک بن بست وارد می شود . داستان هایی همچون « عروسک پشت پرده » و یا « تاریک خانه » داستان هایی هستند که کاملا انسان را وارد فضایی تاریک و مبهم و گاهی ترسناک می کنند و همانجا رها می سازند . گویی صادق هدایت با من وارد غاری تاریک می شود ، من را تنها می گذارد و خودش باز می گردد . هرچند توصیفات او آدم را به تحسین وا می دارد ...

نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
آیا در آنانی که در این مقال نامشان آورده شد (امثال آل احمد) چنین خاصیتی را داشتند؟
هرگز!
به ناخن انگشت کوچک او هم نمیرسیدند!


به نظر بنده مقایسه ی آثار جلال آل احمد با آثار صادق هدایت ، کمی اشتباه است . چون اصولا سبک و سیاق نوشته های آل احمد با نوشته های هدایت تفاوت دارد . ولی از نظر توصیفات بدیع و شگفت آور ما افرادی مانند محمود دولت آبادی را داریم که با رمان کلیدر خود ، خواب را از چشمان ربوده است . به طوری که شب ها تا صبح افرادی بیدار می ماندند تا بتوانند این رمان را مطالعه کنند و واقعا خواندن چنین رمانی را به خواب ترجیح می دادند . توصیفات این کتاب به نقل از برخی خوانندگان این رمان ، گاهی مو را به تن انسان سیخ می کند ( آنطور که بنده اطلاع دارم نوشتن این رمان ، 15 سال به طول انجامیده است ) . ولی هر اثری در جای خود ارزش دارد ...
__________________
خداوندا ! این دو جمله را از من بپذیر : 1: « از تو بی نهایت ممنونم » 2: « از تو بی نهایت شرمنده ام »

خداوند نور است . پس هر که به او پشت کند سایه اش پیش پایش می افتد و جلوی پای خویش را نمی بیند !

پیامبر گرامی اسلام ( ص ) فرمودند : در دروغگویی تو همین قدر بس که هر چه شنیده ای نقل کنی ...
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 04-09-2008, 10:40 PM
armity آواتار ها
armity armity آفلاين است
سرگفتمان دوم
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: خلوتي گرم و پرنور
نوشته ها: 3,796
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,052
از این کاربر گرامی 1,073 بار در 701 پست سپاسگزاری شده است.
armity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

حسام عزیز:

نقل قول:
ولی معمولا انتهای داستان های او و یا حتی شروع داستان های او برای من به شخصه گویی به یک بن بست ختم می شود و یا گویی به یک بن بست وارد می شود . داستان هایی همچون « عروسک پشت پرده » و یا « تاریک خانه » داستان هایی هستند که کاملا انسان را وارد فضایی تاریک و مبهم و گاهی ترسناک می کنند و همانجا رها می سازند . گویی صادق هدایت با من وارد غاری تاریک می شود ، من را تنها می گذارد و خودش باز می گردد . هرچند توصیفات او آدم را به تحسین وا می دارد ...
هدایت شاید از اولین نمایندگان ادبیات واقعیت تلخ در ایران بوده که امروزه بشکل بی رویه ای باب شده است.
مشخصه اصلی این نوع مذاق آنست که تلخی و مهوع بودن حقیقت را پیش چشم آورد و آدمی را به تفکر وابدارد.


نقل قول:
ولی هر اثری در جای خود ارزش دارد ...
دقیقاً
این سلیقه ایست.
بنظر من هدایت در بسیاری از رشته ها موفق بود:
در هجو،
در ایجاد آمیزه های سورآلیستیک،
و نیز در شجاعت ترجمه آثار پهلوی که هنوز هم نگرشی دوباره به آن جرأت میخواهد.

بهرحال همانگونه که گفتم به شخصه در تکوین شخصیت من نقش بزرگی ایفا کرد.
بسیاری از واقعیات تاریخی را بشکل غیر مستقیم بمن نشان داد.
حتی حالت غمزده اش نوعی واکنش مخالف و دفاعی در من ساخت.
این قدرت را نه در دولت آبادی و نه در دیگری سراغ ندارم.
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 04-10-2008, 12:11 AM
hessam.dev hessam.dev آفلاين است
گفتمان سروان
 
تاریخ عضویت: Oct 2007
محل سکونت: زمین خدا
نوشته ها: 1,027
سپاسهای این کاربر از دیگران: 86
از این کاربر گرامی 91 بار در 57 پست سپاسگزاری شده است.
hessam.dev بزودی معروف میشودhessam.dev بزودی معروف میشود
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
هدایت شاید از اولین نمایندگان ادبیات واقعیت تلخ در ایران بوده که امروزه بشکل بی رویه ای باب شده است.
مشخصه اصلی این نوع مذاق آنست که تلخی و مهوع بودن حقیقت را پیش چشم آورد و آدمی را به تفکر وابدارد.


به نظر شما صادق هدایت ، واقعیات را نشان می دهد ؟ شاید چنین چیز هایی واقعیت داشته باشد ، ولی به هر حال شاید نشان دادن همه ی واقعیت ها ، مناسب و پسندیده نباشد . حداقل برای من که تفکری را در پی ندارد . البته به قول مولوی این آثار برای یک نفر « زهر » است و برای یک نفر دیگر « تریاق » ... یعنی بستگی به روحیه ی خود شخص دارد که این گونه آثار را بپسندد یا نه .

در مورد آثار صادق هدایت ، تنها تلخی مورد بحث نیست . بلکه به نظر من زیاد هم تلخ نیست . بلکه این افسردگی و خمودی و سردی و تاریکی است که باعث ایجاد احساس بدی در آدم می شود . البته این سردی و بریدگی در روحیات خود هدایت هم به چشم می خورد . چون برای مثال در نامه های صادق هدایت به جمال زاده بویژه نامه های آخر عمر خود ، کاملا افسردگی و پوچی به چشم می خورد .


نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
بهرحال همانگونه که گفتم به شخصه در تکوین شخصیت من نقش بزرگی ایفا کرد.
بسیاری از واقعیات تاریخی را بشکل غیر مستقیم بمن نشان داد.
حتی حالت غمزده اش نوعی واکنش مخالف و دفاعی در من ساخت.


همانطور که گفتم و شما هم فرمودید ، این ابحاث کاملا سلیقه ایست . هر کس روحیه ای دارد و متناسب با آن روحیه ، علایق خویش را بر می گزیند .

نقل قول:
نوشته اصلی توسط armity نمایش پست ها
این قدرت را نه در دولت آبادی و نه در دیگری سراغ ندارم.


این هم به خاطر تفاوت در سبک ها ست .

موفق باشید ...
__________________
خداوندا ! این دو جمله را از من بپذیر : 1: « از تو بی نهایت ممنونم » 2: « از تو بی نهایت شرمنده ام »

خداوند نور است . پس هر که به او پشت کند سایه اش پیش پایش می افتد و جلوی پای خویش را نمی بیند !

پیامبر گرامی اسلام ( ص ) فرمودند : در دروغگویی تو همین قدر بس که هر چه شنیده ای نقل کنی ...
پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 04-10-2008, 02:23 PM
armity آواتار ها
armity armity آفلاين است
سرگفتمان دوم
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: خلوتي گرم و پرنور
نوشته ها: 3,796
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,052
از این کاربر گرامی 1,073 بار در 701 پست سپاسگزاری شده است.
armity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور استarmity شمعی درخشان و مروج نور است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

حسام عزیز

نقل قول:
به نظر شما صادق هدایت ، واقعیات را نشان می دهد ؟
بنا بر اصول فلسفه، حقیقت، انعکاس واقعیتی که ما از نگره خود میبینیم.
هدایت حقیقت خود را، آینه روح خود را پیش روی ما قرار میدهد.

اما نظر من؛
آنچه هدایت در آنروزگار بیان کرد، بدیع و ناب بود؛
نمایش حساسیت روشنفکری به محیط خود
اما امروز ما نیاز به "امید" داریم
جستجوی نور در ظلمات شب
وگرنه راه گم کرده ایم
پاسخ با نقل قول
کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید:
hessam.dev (04-10-2008)
  #10  
قدیمی 04-12-2008, 01:10 PM
freeman625277 آواتار ها
freeman625277 freeman625277 آفلاين است
مدیران گفتگو دات کام
 
تاریخ عضویت: Jun 2006
محل سکونت: زير آسمان روستا !
نوشته ها: 2,890
سپاسهای این کاربر از دیگران: 1,741
از این کاربر گرامی 1,316 بار در 695 پست سپاسگزاری شده است.
freeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی استfreeman625277 برفراز قله خوشنامی است
پیش فرض نقل قول : پاسخ ب دروگ هایی درباره ی صادق هدایت..

تلفن دفتر صادق هدايت كه توسط "شيده هدايت " و "جهان هدايت "مديريت ميشود : 22042096
آدرس ميل : shidehjahan@hotmail
فتوكپي هر كتابي از ايشان را كه خواستيد حتي اگر ناياب هم باشد ميتوانيد با پرداخت هزينه از اين دفتر تهيه فرماييد . اما قبلا ميل بزنيد . كتاب گزارش گمان شكن ايشان را من به همين صورت تهيه كردم .
__________________

"حاكمين اين سرزمين دچار يك اسهال تاريخي اند و ايران هم مستراح بزرگ آنهاست ،تغييرشان هم هيچ فايده اي ندارد ...."
نادر ابراهيمي

در دنيايي كه آگاهي رمز بقاست ، ندانستن جرم است .
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر به کاربر ارجمند freeman625277 ازبرای این پست سودمند سپاس میگویند:
Behrooz (04-15-2008), raasss (04-13-2008)
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
نظر من راجع به صادق هدایت Arash_Bikhoda ادبیات و شعر، هنر. 19 04-21-2009 04:41 PM
هولوکاست افسانه یا واقعیت؟ Arash_Bikhoda تاریخ 130 06-30-2008 06:51 PM
یاری تایپ Arash_Bikhoda تارنمای زندیق 49 05-30-2008 10:50 AM
گزارشهاي گوناگون NOW APOCALYPSE تالار عمومی 152 05-15-2008 05:14 PM
مشکلات شما اسلام ستیزان در عدم تحلیل نظرات ماست نه در تبیین غلط آن hadi-3at اسلام و اسلامگرایی 24 01-30-2007 03:09 AM


اکنون ساعت 05:56 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


برپاداشته توسط vBulletin
کلیه حقوق برای گفتگو دات کام محفوظ است.